پنج‌شنبه، سوم مرداد ماه ۸۷
::

عزیزم٬ فساد بخشی از روشنفکریه!

چهارشنبه، دوم مرداد ماه ۸۷
::
نه مثل هر سال!!!
یکشنبه، سی‌ام تیر ماه ۸۷
::
قسم به ساعت ۶
سه‌شنبه، بیست و پنجم تیر ماه ۸۷
::

من از این آدم‌هایی نبودم که سینه‌ی معشوقه‌ام را با اکراه بخورم٬ واقعا این کار را با اشتیاق می‌کردم٬ جدا اینطور بود. انقدر ادامه می‌دادم که سیر شوم و قبل از اینکه خلیفه‌ام وارد بغداد بشود هم چندتا گاز ریز می‌گرفتم و یواش در گوشش می‌گفتم: "عزیزم٬ چندتا گل برایت کاشتم". می‌دانستم وقتی توی آینه گل‌های شکفته شده‌ی من را ببیند دوباره هوس من را می‌کند. این روش من بود. همه مردها همینطور هستند٬ جدا می‌گویم همه‌ی مردها روشی مخصوص به خود دارند٬ هیچ مردی مشابه‌ی مردی دیگر نیست. ولی زن‌ها همه‌شان مثل بالش هستند٬ بی حرکت و شل. البته باید اعتراف کنم که چند وقت پیش که یک فاحشه اتفاقی مدت کوتاهی معشوقه‌ام بود٬ نزدیک بود نظرم را عوض کند. ولی به هر حال زن‌ها همه مثل هم هستند.

من تنوع‌طلبی مردها را قبول دارم ولی نمی‌فهمم!!!

جمعه، بیست و یکم تیر ماه ۸۷
::
عزیزم٬ فکر کردم فقط دلت تنگ شده.
سه‌شنبه، هجدهم تیر ماه ۸۷
::
من از اون آدم‌های پستِ بی‌آزارم که خدا توی رودربایستی می‌فرستشون به بهشت!
یکشنبه، شانزدهم تیر ماه ۸۷
::

من ساعتم کوک نیست و تو ساعتت تنظیم... از ۶ خیلی وقته گذشته!

یکشنبه، نهم تیر ماه ۸۷
::
عزیزم٬ من که غیر تو هیچ‌کس منو نداره!
پنج‌شنبه، ششم تیر ماه ۸۷
::
ساعت ۶ از این گرمتر هم می‌شه.
یکشنبه، دوم تیر ماه ۸۷
::
عزیزم٬ عاشقی درد هم داره.
شنبه، اول تیر ماه ۸۷
:: لاله واژگون

lalevazhgoon

پنج‌شنبه، سی‌ام خرداد ماه ۸۷
::
دقیقه‌ی ۱۰۸۰
سه‌شنبه، بیست و هشتم خرداد ماه ۸۷
::
رو چشم چپم!
شنبه، بیست و پنجم خرداد ماه ۸۷
::

عزیزم٬ نمی‌شه که هم من معشوقه باشم هم تو.

پنج‌شنبه، بیست و سوم خرداد ماه ۸۷
::
ساعت ۶ قدیم.
سه‌شنبه، بیست و یکم خرداد ماه ۸۷
::
از این قرمزها بخور، مزه‌ی رانی هلو می‌ده!
دوشنبه، بیستم خرداد ماه ۸۷
::
عزیزم هنوز مال من هست؟
پنج‌شنبه، شانزدهم خرداد ماه ۸۷
::
من چون به هر کی که منو داره حسودی‌ام می‌شد٬ تنها موندم.
یکشنبه، دوازدهم خرداد ماه ۸۷
::
برای ساعت ۶ می‌تونی روی من حساب کنی.
سه‌شنبه، هفتم خرداد ماه ۸۷
::

قهوه‌ای٬ همیشه وقتی قلیون می‌کشیدی شروع می‌کرد به راه رفتن٬ تنها چیزی که تمرکز منو می‌تونست به‌ هم بزنه این بود یکی با راه رفتنش حلقه‌های منو خراب کنه. هیچ کس مثل قهوه‌ای نمی‌تونست این کار رو به این خوبی انجام بده. اصلا این بشر راحت می‌تونست آدمی رو که کنارش هست رو به مرز جنون برسونه٬ باور کنید این کارو خیلی راحت و بدون اینکه لازم باشه اراده کنه انجام می‌داد حتی اگه اون آدم از این که یکی با راه رفتنش حلقه‌هاشو خراب کنه٬ ناراحت نشه. قهوه‌ای بالاخره راه‌شو پیدا می‌کرد. البته قهوه‌ای نمی‌تونست منو عصبانی کنه٬ بیشتر خوشحالم می‌کرد تا عصبانی٬ اون همیشه نشاط‌آور بود ولی به هر حال می‌تونست حلقه‌های منو خراب کنه. من حتی توی تابستون هم پنجره رو می‌بستم و پنکه رو هم خاموش می‌کردم که حقله‌هام خراب نشه٬ واقعا این کارو می‌کردم. باور کنید من از قهوه‌ای راحت‌تر می‌تونستم یه آدم رو عصبانی کنم. من حتی می‌تونستم قهوه‌ای رو عصبانی کنم. فرق من با اون این بود که من باید اراده می‌کردم.

واقعا دوستانم منو تحمل می‌کردن.

شنبه، چهارم خرداد ماه ۸۷
::

ترجیح می دم با پای خودم به گا برم تا با طناب تو.

پنج‌شنبه، دوم خرداد ماه ۸۷
::
ساعت‌هاتون رو با من تنظیم کنید... دقیقا ۶ .
سه‌شنبه، سی و یکم اردیبهشت ماه ۸۷
::
به علت عاشق شدن‌های مکرر و متعدد و بزرگ شدن بیش از حد قلب٬ شُش‌های من از اندازه‌ی طبیعی خیلی کوچکتر شده٬ برای همین نفس کم می‌یارم. هیچ ربطی هم به قلیون و سیگار و بقیه نعشه‌جات نداره.
شنبه، بیست و هشتم اردیبهشت ماه ۸۷
::
سهم من دخترانی است که در آغوش من می‌گریند و شب در آغوش دیگری می‌خوابند.
دوشنبه، بیست و سوم اردیبهشت ماه ۸۷
::
۶ من با ۶ تو ... ۱۲ ساعت اختلاف داره.
پنج‌شنبه، نوزدهم اردیبهشت ماه ۸۷
::
ساعت از ۶ گذشت... تو هنوز داری آرایش می‌کنی.
یکشنبه، پانزدهم اردیبهشت ماه ۸۷
::

زندگی سیبی است که یه سیب دیگه باید بذاری کنارش و بذاری روی قلیون و بکشیش!

یکشنبه، هشتم اردیبهشت ماه ۸۷
::
من سنم زیاده... چون ازدواج نکردم خوب موندم.
پنج‌شنبه، پنجم اردیبهشت ماه ۸۷
::
۱۰ دقیقه مانده به ۶ ...! 
دوشنبه، دوم اردیبهشت ماه ۸۷
::

هر مشتی که می‌خورم قوی‌تر می‌شم... بزن مشت آخرتو!

شنبه، سی و یکم فروردین ماه ۸۷
::
من که می‌گم لوله‌(نی)های آیس‌پک رو باید کلفت‌تر کنند.
پنج‌شنبه، بیست و نهم فروردین ماه ۸۷
::

من حتما یه روز ساعت ۶ عاشق می‌شم.

دوشنبه، بیست و ششم فروردین ماه ۸۷
::

دست می‌دی٬ دست می‌اندازیش٬ دستش می‌دی٬ از دستش می‌دی... دست جدید رو شروع می‌کنی.

پ.ن: بی دست و پایم آرزو ست.

جمعه، بیست و سوم فروردین ماه ۸۷
::
دوست دارم اولین بار ساعت ۶ ببینمت.
چهارشنبه، بیست و یکم فروردین ماه ۸۷
::

ــ حمید امسال سال چیه؟

سال سر و سینه.

دوشنبه، نوزدهم فروردین ماه ۸۷
::
ساعت ۶ همه خوشگل اند.
دوشنبه، دوازدهم فروردین ماه ۸۷
::
عزیزم... خداحافظ.
شنبه، دهم فروردین ماه ۸۷
::
عزیزم٬ باید ببوسمت و بذارمت کنار.
جمعه، نهم فروردین ماه ۸۷
::
عزیزم٬ خودمو خراب کردم٬ تو رو ساختم.
پنج‌شنبه، هشتم فروردین ماه ۸۷
::
عزیزم٬ من فقط بار اول گولت زدم٬ از اون موقع به بعد تو داری منو گول می‌زنی.
سه‌شنبه، ششم فروردین ماه ۸۷
::
عزیزم٬ من مثل پدرخوانده هستم و تو مثل اون زنه بود که موهاش کوتاه بود که تو اون فیلمه که یه بار...
دوشنبه، پنجم فروردین ماه ۸۷
::
عزیزم٬ تو ایس‌پک زیاد می‌خوردی؟
جمعه، دوم فروردین ماه ۸۷
::
عزیزم٬ حالا برگرد.
چهارشنبه، بیست و نهم اسفند ماه ۸۶
::
دینگ دی دینگ دییییینگ... من و عزیزم سال خوبی را برای شما آرزو می‌کنیم.
دوشنبه، بیست و هفتم اسفند ماه ۸۶
::
عزیزم٬ یاد بگیر فقط برای من س‌ک‌سی باشی.
جمعه، بیست و چهارم اسفند ماه ۸۶
::
عزیزم٬ تو هر وقت پریود هستی یاد من می‌افتی.
سه‌شنبه، بیست و یکم اسفند ماه ۸۶
::
عزیزم٬ داشته‌های من با نداشته‌های تو باید تداخل داشته باشه.
شنبه، هجدهم اسفند ماه ۸۶
::
دو چیز هیجان و آرامش را با هم دارد؛ سکس‌های بعد از عشق و عشق‌های بعد از سکس.
سه‌شنبه، چهاردهم اسفند ماه ۸۶
::
عزیزم٬ فرق تو با بقیه اینه که نوک دماغم نزدیک‌ترین نقطه به تو نیست.
جمعه، دهم اسفند ماه ۸۶
::
عزیزم٬ سکس مرحله‌ی آخر عاشقی است٬ شاید اول یا از وسط به بعد... به هر حال هست.